بعد از سرمای سوزناک چند روز گذشته امروز صبح هوا خیلی ملس بود , تنوع رنگ برگ های پاییزی احساس آرامش زیادی به آدم منتقل میکرد...تو راه برگشت یکی از دوستان سابق رو دیدیم , هم سن و سال هستیم ولی کلی از حجم موهاش کم شده بود , تیپ کاملا رسمی و شلوار پارچه ای حسابی سنش رو بیشتر از هم سن و سالهامون نشون میداد!
برعکس من که از وقتی یادم میاد با تیپ اسپرت عجین شدم و با شلوار جین پاره ای!!!که تازه خریدم حسابی احساس جوونی میکنم!!!مگه میشه هایپر استار نزدیک خونه آدم باشه و از احساس خوب خرید کردن گذشت؟؟؟
هواي خوب
مثل
زن خوب است
هميشه نيست!
زماني كه هم است
ديرپا نيست
مرد اما
پايدار تر است
اگر بد باشد
مي تواند مدت ها بد بماند!
و اگر خوب باشد
به اين زودي بد نمي شود
اما زن عوض مي شود!
با
بچه
سن
رژيم
س ك س
حرف
ماه
بود و نبود آفتاب
وقت خوش
زن را بايد پرستاري كرد
با عشق!
حال آن كه مرد
مي تواند نيرومند تر شود
اگر به او نفرت بورزند!
چارلز بوكووسكي
نمایشگاه ماشین
کاسبی همیشه گی رو شروع کرد
برای سود بیشتر تا میتونست دروغ گفت...بالا پایین کرد...کلاه مردم رو برداشت...داد زد...فحش داد...
شب پول ها رو جمع کرد
خونه معشوقه جوانش رفت
...
آخر شب موقع خداحافظی
مثل تمام شب های پیش
پنج هزارتومانی های نو را جا گذاشت
این جمله رو من از وبلاگ یه دوست گل و نازنین که کمی آن سوتر از ما (اروپا) تشریف دارن کش رفتم!
راستی فرق انسان با ماشین...ماشین با انسان...پرادو با پراید...ایکس تیری با ژیان!!!اصلا ما نو هستیم؟کهنه ایم؟در را باز میکنیم با برایمان باز میکنند؟؟؟
برای خود من خیلی اتفاق افتاده که منتظر پیش آمدی بودم و همه شرایط رو به بهترین شکل مهیا کردم ولی اون چیزی که من میخواستم بدست نیومده , در اون لحظه کلی ناراحت میشم ولی زمان که میگذره میبینی که ای دل غافل!دست تقدیر شرایط بهتری برای تو بوجود میاره...درسته که ما سعی خودمون و میکنیم ولی یک نیرویی ورای تصمیم های ما شرایط رو شکل میده , که من سعی میکنم با دید مثبت بهش نگاه کنم...خدا به فکر بنده اش همیشه هست...
ای که دائم به خویش مغروری ... گر تو را عشق نیست معذوری
مستی عشق نیست در سر تو ... رو که تو مست آب انگوری
-مادر جان جوراب جفتی چند؟
-قابلت رو نداره پسرم , پانصد تومان
دو جفت برداشتم و یک هزارتومانی دادم
-امروز این دشت اولم بود پسرم , ایشالا تو زندگیت عاقبت به خیر شی...
به قدری نگاهش...لبخندش...دعایی که از ته دل کرد زیبا بود و انرژی مضاعفی به من داد که دعا کردم خرید من هم برایش خوش یمن باشد و روز پر برکتی را برایش رقم زند...هرچند جای مادربزرگ ها در آن سن وسال نه کنار خیابان بودن و بساط پهن کردن بلکه بعد از عمری زحمت کشیدن داشتن حداقل زندگی آبرومند و شرایط بهتری ست ولی حیف که در این شهر خاکستری...
به خاطر موقعیت شغلی ماموریت زیاد میرم و این برای منی که قبلش زیاد تو فاز سفر نبود یه توفیق اجباری شد!یادش به خیر بار اول که زاهدان رفتم به خانواده برای اینکه نگران نشن گفتم کرمان قراره برم!و خلاصه بسیار سفر باید تا پخته شود خامی...
راستی امروز بعد از حدودا یک سال رفتم سینما!متصدی فروش بلیط اریکه ایرانیان هم نامردی نکرد و مارو جلوترین ردیف چسپیده به پرده انداخت!دوست داشتم بی پولی یا کتاب قانون رو ببینم که آقای هفت رنگ قسمت شد!!!راستی رضا عطاران سالی چند فیلم بازی میکنه؟ولی بازم گلی به جمالش که یک ساعت مردم رو با کارهاش میخندونه.
